حكيم ابوالقاسم فردوسى
1057
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)
پس از مرگ بر من كه گويندهام * بدين نام جاويد جويندهام [ بيمار شدن نوشين روان و آشوب بر پا زدن نوشزاد ] چنين گفت گويندهء پارسى * كه بگذشت سال از برش چار سى كه هر كس كه بر دادگر دشمنست * نه مردم نژادست كآهرمنست هم از نوش زاد آمد اين داستان * كه ياد آمد از گفته باستان چو بشنيد فرزند كسرى كه تخت * بپردخت زان خسروانى درخت در كاخ بگشاد فرزند شاه * برو انجمن شد فراوان سپاه كسى كو ز بند خرد جسته بود * بزندان نوشين روان بسته بود ز زندانها بندها برگرفت * همه شهر از و دست بر سر گرفت به شهر اندرون هرك ترسا بدند * اگر جاثليق ار سكوبا بدند بسى انجمن كرد بر خويشتن * سواران گردنكش و تيغ زن فراز آمدندش تنى سى هزار * همه نيزه داران خنجرگزار يكى نامه بنوشت نزديك خويش * ز قيصر چو آيين تاريك خويش كه بر جند شاپور مهتر تويى * هم آواز و هم كيش قيصر تويى همه شهر ازو پر گنهكار شد * سر بخت برگشته بيدار شد خبر زين به شهر مداين رسيد * ازان كآمد از پور كسرى پديد نگهبان مرز مداين ز راه * سوارى بر افگند نزديك شاه سخن هرچ بشنيد با او بگفت * چنين آگهى كى بود در نهفت فرستاده برسان آب روان * بيامد بنزديك نوشين روان بگفت انچ بشنيد و نامه بداد * سخنها كه پيدا شد از نوش زاد ازو شاه بشنيد و نامه بخواند * غمى گشت زان كار و تيره بماند جهاندار با موبد سرفراز * نشست و سخن رفت چندى براز چو گشت آن سخن بر دلش جايگير * بفرمود تا نزد او شد دبير يكى نامه بنوشت با داغ و درد * پر آژنگ رخ لب پر از باد سرد نخستين بران آفرين گستريد * كه چرخ و زمان و زمين آفريد نگارندهء هور و كيوان و ماه * فروزندهء فرّ و ديهيم و گاه ز خاشاك ناچيز تا شير و پيل * ز گرد پى مور تا رود نيل همه زير فرمان يزدان بود * وگر در دم سنگ و سندان بود نه فرمان او را كرانه پديد * نه زو پادشاهى بخواهد بريد بدانستم اين نامهء ناپسند * كه آمد ز فرزند چندين گزند و زان پر گناهان زندان شكن * كه گشتند با نوش زاد انجمن چنين روز اگر چشم دارد كسى * سزد گر نماند بگيتى بسى كه جز مرگ را كس ز مادر نزاد * ز كسرى بر آغاز تا نوش زاد رها نيست از چنگ و منقار مرگ * پى پشه و مور با پيل و كرگ زمين گر گشاده كند راز خويش * بپيمايد آغاز و انجام خويش كنارش پر از تاج داران بود * برش پر ز خون سواران بود پر از مرد دانا بود دامنش * پر از خوب رخ جيب پيراهنش